به همه وسعت اين دوري ها،

نه صدايت کردم،

نه شکايت کردم،

من به اين قلب پر از آدمک تو...

به همه وسعت بي حد هوس هاي تو عادت دارم!

نه نگاهت کردم،

نه شکايت کردم،

من تو را در همه اين احوال،

مثل ديوانه مستي که پر از عشق ابدگونه شده

از ته قلب پرستيدم و لبريز ز رويا گشتم

من...

نه لمست کردم،

نه شکايت کردم،

و در اين فاصله و دوري ها،

در ميان همه امواج پر از عمق نبودن هايت

باز هم....

من به اين فاصله عادت دارم....

 

 ***********************************

 

دلنوشته:

 

کاش ساده بود....

ورق زدن دفتر دل را مي گويم!

وصف اين سکوت را مي گويم! بهاي مهر تو را مي گويم!

محبت بي دريغ لحظات ،

شکوه دوست داشتنم ....تو را مي گويم!

نقره دوز آسمان مهتابي گذشته ها ميسوزاندم...

امشب، نه ماه و ستاره،

هيچ کدام سپهر ظلمت وار مرا به ميهماني خويش نبرده اند!

کاش ساده بود....

و من ...روزهاي تنهايي وبي مهري ات را خط ميزنم

تاهمچنان در ذهنم نجيب ومغرور جلوه کني

سردي حرفهاي براي آخرين بارت را فراموش ميکنم

تا روياي قشنگ روزهاي با هم بودنمان نابود نشود

دلتنگيهايم را حفظ ميکنم

براي آنروز که شايد...

سخت است صبور باشي و در حجم اين سکوت نفست بند نيايد .....

.

.

.

اين روزها ...

تلخ تـــــــــــــرم !..

از قهوه اي كه ...

تـــــو را ..

قسمت فـــــال من نكرد !!....