اينبار مي ميميرم از درد!...اصلا برايت مهم نيست

كاري مگرميتوان كرد!...اصلا برايت مهم نيست

تنهاي...تنهاي ...تنها.....حتي براي شكستن

اينبار آماده ام مرد!......اصلا برايت مهم نيست

با اين بهاري كه خشكيد بر شاخۀ عشق حتي

يك برگ طاقت نياورد...اصلا برايت مهم نيست

آري تو از درد يك زخم بيدار شبها نبودي

حق داري اي جغد شبگرد...اصلا برايت مهم نيست

در خواب با بودن تو پرواز را مي شناسم

كنج قفس مانده ام من......اصلا برايت مهم نيست

 

*******************************************

 

دلنوشته :

 

دوباره مشق شعر میکنم .....خط خطی ، سفید ،خط خطی ،واژه ها خموش و قلب من تهی....

هر ترانه آتشیست.....آتشی به خرمن کبود لحظه ام،قصه ام ، دنيايم ،روياهايم

دوباره خط خطی میکنم....سیاه ....خط خطی...سياه

دلم را فروختم به مست دوره گرد کوچه های تنهایی،

به آواره و غریبِ  سرزمین بی سرانجامی ،دلم را فروختم به قیمت بی خوابیهای شبانه

بغضهای روزانه .....به قیمتِ جان کندن..در خود شکستن...بی صدا گریستن...

دلم را فروختم... تمام شد...

دیگر هیچ ندارم، به جای آن سنگی گذاشته ام بسان سنگ گوری سرد و سخت و اینک هر

روز پشت پنجره عاشقی

می ایستم به کوچه های دلدادگی چشم می دوزم و او را می بینم که

با کوله باری بر دوش از آن می گذرد

بی آنکه دل مرا به همراه داشته باشد.... می گریم.... به

حال دلم می گریم.........

.

.

.

پ . ن :زندگی شاید همین باشد! یک فریب ساده و کوچک....

آن هم از دست عزیزی که تو، دنیا را جز برای او و جز با او .نمی خواهی

من گمانم زندگی باید همین باشد.....!

 

 ************************************

 

خداوندااااااا.....

میان رج های زندگی ام وقتی گره های کور میافند

فقط دستان مهربان توست که میتواند

باز کند گره ها را...

نوربپاشد رج ها را....

بهاری کند نقش ها را....

عشق بریزد تار و پود را....